بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه بازدید کنندگان عزیز و محترم. ما در این وبلاگ به ترویج حجاب اسلامی و ایرانی خواهیم پرداخت.
چی شد چادری شدم ؟
نه اینکه از چادر بدم می آمدها نه! اصلا ! تا وقتی که یادم میاد هیچ وقت بی حجاب یا بد حجاب نبودم. روی روسری ام از بچگی خیلی حساسیت داشتم اما چادر...
به نظرم دست و پا گیر می آمد می گفتم نمی تونم جمع و جورش کنم، روسری یا مقنعه رو می کشه عقب و بیشتر موهام میاد بیرون. اصلا مگه الآن پوشش من چه عیبی داره و ...

البته بعضی اوقات خاص مثل وقتی می رفتیم زیارت چادر سرم بود اما برای همیشه خب نه.
یادم میاد دبیرستانی که ما می رفتیم تا سال قبلش چادر اجباری بود اون سال که ما رفتیم بهمون نگفتن الزام چادر برداشته شده مدرسه ی نمونه بود اجباراً چادر سرم کردم یه مدت که گذشت متوجه شدیم دگه الزامی نیست.از اولین کسانی بودم که چادر رو برداشتم. مگه حجاب من چه عیبی داشت خب؟
حتی اینکه بابا غیر مستقیم موقع نگاه کردن تلویزیون با دیدن یه دختر چادری می گفت چقدر چادر برای یه دختر وقار میاره هم منو چادی نکرد.من که حجابم مشکل نداشت چرا باید خودم رو به دردسر می انداختم،سخته جمع و جور کردنش.تازه مردم و اون آدمایی که واسه همین روسری هم به آدم می گفتن حزب اللهی که در زبان اونا معادل امل بود چی؟ حالا که چادر واجب نیست آدم به خاطرش با ملت در بیفته منم حجابم عیبی نداره خب...
خلاصه به نظرم چادر هم مثل خمس مثل نماز مثل هر چیزی که آدم باید فقط به خاطر بده ظاهر سختی داره و حلاوتش رو تا وقتی انجام ندی نمیتونی بفهمی حتی وقتی به زور قانون و فشار خانواده و... چادر سرت کنی هم
نمی فهمی.فقط باید به خاطر او و به قصد قربت او این کارها رو انجام بدی تا بفهمی تا حالا خودت رو از چه موهبتی محروم کردی .
اما می دونید برای من از کجا شروع شد؟خیلی ساده اتفاق افتاد؛یک اردوی سه روزه بود به مشهد مقدس...این قدر این مدت کم بود که آدم دلش نمی اومد به جز حرم مطهر امام رضا (ع) جای دیگه ای بره.
از خونه که بیرون می اومدیم صاف می رفتیم حرم و از حرم صاف می اومدیم خونه و به همین دلیل من اون سه روز دائم چادر سرم بود... خب من دوست نداشتم دقیقاً جلوی در حرم چادر سرم کنم،آخه آدم از لحظه ای که پاشو از در
خونه به سمت حرم مقدس بیرون می زاره انگار مورد توجه امام رضاست و خب....
--------------------
برگشتیم شهرمون :
چادرم رو تا کردم و صاف گذاشتم تو کشو برای زیارت دفعه ی بعد.اولین باری که می خواستم از خونه برم بیرون آماده شده بودم داشتم از پله ها می رفتم پایین.تو همین فاصله از خودم پرسیدم تو مشهد برای چی چادر سرت می کردی؟ و به خودم جواب دادم: به حرمت امام رضا (ع).
یکدفعه از خودم پرسیدم اینجا هم شهر امام زمان(عج) اینجا هم مورد توجه امام زمان هستی آقا داره تو رو می بینه، چطوری می خوای بری توی خیابون وقتی امام زمان (عج)داره تو رو می بینه. رسسیده بودم در خونه... در رو باز نکردم و برگشتم توی اتاقم،چادرم رو برداشتم و چادری شدم برای همیشه.
برای همیشه و به حرمت امام زمان (عج)
من عاشق چادرم هستم،اینم تاج بندگی منه برای خدا و نشونه ی حرمتی که برای آخرین حجتش دارم و شاهدی که هر لحظه بهم یادآوری می کنه الآن جلوی چشم امام زمانت هستی.
شاید براتون جلب باشه هیچ کدوم از دوستان و آشنایان و فامیل هیچ عکس العمل سختی نشون ندادند،شایدم نشون دادند ولی حتی اونقدر مهم نبود که الآن یادم مونده باشه.
نتیجه: شاید این چادر سر نکردن و بی حجابی جوونا و نو جوونای امروز یکی از مکرهای شیطانه که آدم ها رو از بهترین ها محروم میکنه؛ با تهدید و ترس از واکنش دیگران وگرنه واقعاً واکنش دیگران چه قدر اهمیت داره وقتی آدم به درستی کارش مطمئنه.
منبع: مجله نوسازی معنوی
برچسب: چادر"حجاب و عفاف"امام زمان (عج),
نویسنده: یک بانوی ایرانی